نه.دلم تنگ نشده
هرگز نخواستم به داشتن تو عادت بکنم بگم فقط مال مني به تو جسارت بکنم
یکی نظرشو داده بود گفته بود اینو چاپ کنم به هر حال کاش این همکلاسیم جای من بود و اینقدر بهم بد نمیگفت امیدوارم راضی شده باشی همکلاسی "خیلی خر و بی شعوری و بچه ای خدا کنه امشب نگام کنی بازم برام بخندی و و ابروهاتو وا کنی بازم نگام کنی بگی که دوسم داری بهم بگی ببخشیو و قول بدی از پیشم نری منم بهت می گم دوست دارم تو میخندیو منم همش می گم دوست دارم دوست دارم ... اما تو هی می گی باید بری پشت تو به من میکنی بهم می گی میخوای بری منم هی اشک میریزم داد میزنم برو ولی بازم میگم دوست دارم دوست دارم دوست دارم with love from deathend تو آسمون قلبم دیگه نشونه ای نیست راه و هم گم کردم .دیگه بهونه ای نیست تو سیاهی چشای قشنگ تو من گم شدم .. راستش آخه دیگه پنجره ای نیست باید برم میدونم دیگه حوصله ای نیست تکراری شدم برات عزیزم می دونم می دونم ببخشید دیگه دلخوش کنکی نیست with love from deathend شب چودربستم ومست ازمی نابش کردم ماه اگرحلقه به در کوفت جوابش کردم دیدی آن ترک خطا.َ دشمن جان بودمرا گر چه عمری به خطا دوست خطابش کردم منزل مردم بیگانه چو شد خانه ی چشم آنقدر گریه کردم که خرابش کردم شرح داغ دل پروانه چو گفتم با شمع آتشی در دلش افکندم و آبش کردم غرق خون بود و نمیمرد ز حسرت فرهاد خواندم افسانه شیرینو به خوابش کردم احرام چه بندیم چو آن قبله نه اینجاست در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت عشق يعني لايق مريم شدن عشق يعني با خدا هم دم شدن عشق يعني جام لبريز از شراب عشق يعني تشنگي يعني سراب عشق يعني خواستن و له له زدن عشق يعني سوختن و پر پر زدن عشق يعني سال هاي عمر سخت عشق يعني زهر شيرين ، بخت تلخ عشق يعني با " خدا يا " ساختن عشق يعني چون هميشه باختن يعني حسرت شب هاي گرم عشق يعني ياد يک روياي نرم عشق يعني يک بيابان خاطره عشق يعني چهار ديوار بدون پنجره عشق يعني گفتني با گوش کر آن ترک پری چهره که دوش از بر ما رفت آیا خطا دید که از راه خطا رفت تا رفت مرا از نظر آن چشم جهان بین کس واقف ما نیست که از دیده چه ها رفت برشمع نرفت ازگذر آتش دل دوش آن دود که از سوز جگر بر سر ما رفت دور از رخ تو دم به دم از گوشه چشمم سیلاب سرشک آمدو طوفان بلا رفت از پای فتادیم چوآمد غم هجران در درد بمیرم چو از دست دوا رفت دل گفت وصالش به دعا باز توان یافت عمر یست که عمرم همه در کار دعا رفت احرام چه بندیم چو آن قبله نه این جاست در سعی چه کوشیم چو از مروه صفا رفت دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت ای دوست به پرسیدن حافظ قدمی نه زان پیش که گویند که از دار فنا رفت من دلم می خواهد خانه ای داشته باشم پر دوست بر درش برگ گلی می کوبم... روی آن با قلم سبز بهار می نویسم :ای یار خانه دوستی ما اینجاست تا که دیگر نپرسند سهراب خانه دوست کجاست معبودا چگونه دعایت کنم و من منم و چطور امید از تو بردارم و تو تویی معبودا اگر تو را نخوانم تا اجابتم کنی پس که را بخوانم تا اجالتم کند معبودا اگر به تو زاری نکنم تا آنکه به من رحم کنی پس به که زاری کنم تا آنکه به من رحم کند گهی خواهم درآغوشت بگیرم گهی از شوق بر بالینت بگریم گهی نفرین کنم درباره ات گهی طوفان کنم ز بی وفاییت گهی دوری کشم زجفایت کهی رویایی برایم رهی دوری برایم گهی همین همین جایی کنارم گهی فریادی و طلسمی گهی به قربانگه روم .قربان شوم فدایت توبامن چه کردی پری چهر-من نمی دانم باعشق از بن بست هوای بارانی کوچه مان نفس هایت را به انتظار نشسته وهجوم سیاهی شب ها در سردی دستان مردمانت آفتاب ولایتت را می طلبد چشم انتظاریمان می رود بالا سایه ی شب از پر چین دیوار ظهر, هستیم هنوز در پس این دیوار به انتظارت تا تو بیایی یا محمد
اگه مردی اینو چاپش کن
"
| Design By : Night Skin |

